بازگشت


آتش و آدم


ترکیبی نامتجانس است


من از میان این آتش گر گرفته


در رویاها و عشق ها


غیر ممکن است سالم برگردم


بازگشت من


اندوه بار خواهد بود


کاش مثل نان بودم


چه زیبا بر می گردد


از سفر آتش!

«رسول یونان»

 

/ 50 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه

امام حسین (ع) : فقیران و تهی دستان مومنان چهل سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت میشوند ، امام (ع) برای درک بیشتر این موضوع مثالی را هم بیان فرمودند : مانند دو کشتی که از گمرک می گذرند ، مامور وصول گمرک به آن دو کشتی نگاه میکند و یکی از آنها را پر از بار می بیند و دستور می دهد آنرا نگه دارید. ارشاد القلوب جلد ۱ صفحه370

مجید

سلام خداییش خیلی جرات داری

نجمه(ستاره)

آن لحظات که از کوچه باغ پیچیده در یادی سبز عبور می کردی .... باران عزیزم یادت هست؟ تو هم در گذر بودی ... آرام می گفتم .... باران مهربان اندکی سکوت ... تا صدای پای عشق را بهتر بشنوم .... تا عطر بودنش را با عمیقترین نفس در کام کشم .... اما اکنون می خواهم سیلابی شوی بر سر این یاده بیهوده .... با رساترین فریادها .... و آن قدر بباری تا مرا در خود غرق کنی .... خزان این باغ رسید! ... اکنون اگر سکوت کنی .... دیگر صدایی برای شنیدن ندارم!!! مهران

نجمه(ستاره)

سلاااااااااااااااااااااااااااام عزیز دلم... [ماچ][بغل][قلب][گل] خوفی؟ خورشید از کدوم طرف در اومده[سوال][نیشخند]

یه بچه

الهی ! عمر خود بر باد کردم و تن خود بیداد کردم ؛ گفتی و فرمان نکردم؛ درماندم و درمان نکردم . الهی ! عاجز و سرگردانم ؛ نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم. الهی ! اگر تو مرا خواستی ، من آن خواهم که تو خواستی . الهی ! به بهشت و حور چه نازم ، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم . الهی ! در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مر حمت خود منگار و بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار . به لطف ، ما را دستگیر و به کرم ، پای دار . الهی ! حجاب ها را از راه بردار و ما را به ما مگذار الهی آمییییییییییین [گل][گل][گل]

یه بچه

خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم ، بس که لطیف بودم ، توی مشت دنیا جا نمی شدم . اما .... زمین تیره بود ؛ کدر بود ؛ سفت بود و سخت ؛ دامنم به سختیش گرفت و دستم به تیرگیش آغشته شد . و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر . من سنگ شدم و سد و دیوار دیگر نور از من نمی گذرد، دیگر اب از من عبور نمی کند ، روح در من روان نیستو جان جریان ندارد . حالا تنها یادگاریم از بهشت و از لطافتش ، چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کرده ام . گریه نمی کنم تا تمام نشود ؛ می ترسم بعد از ان از چشمهایم سنگریزه ببارد. یا لطیف ! این رسم دنیاست که اشک سنگریزه شود و روح سنگ و صخره ؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دلهای نازک شرحه شرحه شود ؟ وقتی تیره ایم ؛ وقتی سراپا کدریم ؛ به چشم می اییم و دیده می شویم ، اما لطافت که از حد بگذرد ، ناپدید می شود . یا لطیف ! کاشکی دوباره مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی یا می چکیدم و می وزیدم و نا پدید می شدم ، مثل هوا که نا پدید است ، مثل خودت که نا پیدایی .... یا لطیف ! مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش . [گل][گل][گل]

رسول

سلام پیشنهاد می کنم که این مطالب را به سایت ریاست جمهوری و واحد ارتباط مردمی( هر دو ) ارسال کنید.

جواد

اگر کسی را دیدی که در لبخندت غمت را دید , در سکوتت حرفهایت را شنید , و در خشمت محبتت را فهمید او بهترین دوست شماست. [گل][گل][گل]

جواد

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم،به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی-به صد ناز-شاید شبی بر لب بام من می نشستی و گر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی،مرا می شکستی فریدون مشیری [گل][گل][گل]

میشه شفاعتم کنی پسرخاله

ای دوست به حنجرشهیدان صلوات برقامت بی سرشهیدان صلوات خدامیدانداگرپیام شهداوحماسه های آنهارابه پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم... سلام بزرگوارعزاداری هاتون قبول باشه انشالله بماسربزنیدوبانظرات ارزشمندخودتان مرادرهرچه بهترشدن این وبلاگ کمک کنید التماس دعا اجرتان باشهدا